خرید بک لینک

پرسیدند

دوست بهتر است یا برادر؟

گفت:برادر مانند طلا است

و دوست مانند الماس است

گفتند چطور؟

گفت طلا اگر بشکند درست میشود

اما

الماس اگر بشکند هرگز درست نمیشود...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

علم بهتره یا آغوش؟

فصل اگه پاییز باشه

یار اگه کنار باشه

بادِ آروم اگه پرده رو تکون بده

بوی بارون اگه قاطی بشه با بویِ عطرِ تنش

تو بگو کل دنیا یا آغوش؟

تو بگو بهشت یا آغوش؟

آغوش!

آغوش!

#محمد_یغمائی

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

چه خوب میشد افتخار آدم ها به این نباشه که هیچکس حریف زبونمننمیشه ...

کاش به این افتخار میکردن که هیچکس حریف شخصیت مننمیشه ...

الهی قمشه ای

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

اگر روزی

عقل را بخرند و بفروشند

خیلی ها

به خیال اینکه زیادی دارند

فروشنده خواهند بود نه خریدار

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

حرف ها تا اون حد ميتونن قوی باشن كه با يكيشون از ذوق تا صبح بيدار بمونيو با يكی ديگش تا صبح گريه كنی

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

-اگر ميخواهی چيزی را نابود كنی

اگر ميخواهی صدمه و آسيبی به چيزی برسانی

كافی است آن را محدود كنی

خودش خشک میشود، پژمرده میشود و میميرد.

الیف شافاک

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 9:16

عمر عقاب ۷۰ سال است ولی به ۴۰ که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد..نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است. آنگاه عقاب است و دوراهی:--> بمـیرد یـــــا دوباره متولد شود ولی چگونه؟؟ عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:03

شده یه وقتایی دلت برای کسی تنگ بشه.ولی ندونی کی من الان اینطوری شدم دلم تنگه واسه خیلی چیزا اما نمیدونم برای چی بیشتر...

گاهی دلم گریه میخواد اما با خودم میگم این دنیا ارزش گریه نداره امام بعضی اوقات بدون دلیل سرازیر میشه...

دلم تنگه واسه همه چی حتی دشمنام ...

خیلی دوست دارم روزی برسه که نه من با کسی دشمن باشم نه کسی با من....

من دشمن همیشگیمو پیدا کردم.نمیدونم چطوری برش غلبه کنم ...بزرگترین دشمنم خودم هستم...هرکاری میکنم نمی تونم برش غلبه کنم کمکم کنید خواهشا.ممنون که خواندید

برچسب: دردودل, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 18:40

سلام دوستان من چند وقتی هست که ترک نماز کردم خیلی دوست دارم برگردم به نظرتتون چطوری خواهشا کمکم کنید.مرسی

ارسالی از یکی از بچه های وب

لطفا نظر دهید دوستمون بی نصیب نذاریم

برچسب: راهنمایی, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 18:40

هیچ بوسهای جای زخمزبان را خوب نمیکند!پس مراقب گفتارتان باشيد. آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.اگر اضطراب دارید، درگير آینده!و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر میبرید. یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:لطف مکرّر، حقّ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

کیف ها توی کیف فروشی ها اگر خوش فرم و خوش قواره اند به خاطر این است که پراز کاغذ باطله اند. اگر آن کاغذ باطله ها را بیرون بریزی از فرم و قیافه می افتند و کاغذها هم دیگر زباله اند و باید دور ریخته شوند. خشم و عصبانیت چیزی شبیه همان کاغذ باطله است، اگر فرو ببری شکل و شخصیت، پیدا می کنی، اگر بیرون بریزی از شکل و شخصیت و معنویت می افتی. این است که قرآن کریم دعوت به فرو بردن خشم دارد و می فرماید: الکاظمین الغیظ.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

دردنیایی که ما درآن زندگی می کنیم ، افراددرکل به دودسته تقسیم می شوند یاآقازاده ویاآقازاده نیستند ، البته هرچندکه ایندسته بندی از زمان بسیار دور وجود داشته است وما نبایدبهانه بگیریم وهی بگوییم که این آقازاده فلان کرد و بهمان کرد.البته به تازگی کشف شده است که این مسئله تنهابه آقازاده ختم نمی شودوحتی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

چند ثانیه به این متن فکر کن!

"امیدوارم هر جا که میروی؛
یک نفر مثل خودت سر راهت باشد"

این جمله میتونه زیباترین دعای خیر یا بدترین نفرین ممکن باشه...

بنگر که برای تو دعاست یا نفرین...!!

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

عمر عقاب ۷۰ سال است ولی به ۴۰ که رسید چنگال هایش بلند شده و انعطافِ گرفتن طعمه را دیگر ندارد..نوک تیزش کند و بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پَر به سینه میچسبد و دیگر پرواز برایش دشوار است. آنگاه عقاب است و دوراهی:--> بمـیرد یـــــا دوباره متولد شود<--ولی چگونه؟؟ عقاب به قلهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

لحظه ای سکوت پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت. پسر پرسید:بستنی شکلاتی چند است؟خدمتکار گفت 50 سنت. پسرک پول خردهایش را شمرد بعد پرسید بستی معمولی چند است؟خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پرشده بود و عده نیز بیرون کافی شاپ منتظر بودن با بی حوصلگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:52

صفحه بندی